یک ماجرای واقعی در همین تهرانِ خودمان یک ماجرای واقعی در همین تهرانِ خودمان | آوتاف
خانه / اخبار داغ / یک ماجرای واقعی در همین تهرانِ خودمان

یک ماجرای واقعی در همین تهرانِ خودمان

برترین‌ها: مهدی افشار نیک؛ روزنامه نگار در رشته توئیتی درباره سرقت گوشی فرزندش نوشت: 

دیروز دانیال پسرم از مدرسه که بیرون آمد مورد زورگیری واقع شد (خیابان دشت بهشت) و گوشی اش را دزدیدند، ساعت یازده و نیم قبل از ظهر!

افتادیم دنبال کار. با هر رفیق و آشنایی که به نظر می رسید بتواند کمکی کند تماس گرفتیم دنبال کردیم، خب مشخص بود و هست رایزنی ها و پیگیری ها بی نتیجه بود. غالبا می گفتند بی خیال شو، این قدر دزدی گوشی زیاد شده که یک امر معمولی شده برای پلیس. حتی می گفتند برو خدا را شکر کن پسرت زخمی نشده و فقط ضرر مالی خوردین و… .

اما “جواد کاشکی‌” به این حرف ها و عرف های مرسوم کار نداشت. از قبل هم ما را نمی شناخت. سروان کلانتری ولنجک است؛ افسر تجسس.

او حین گشت زنی خیابونی در ولنجک با همین سارق ها درگیر شد (تعقیب و گریز) که ده دقیقه بعد از سرقت گوشی پسرم رفته بودند ولنجک و آنجا هم سمت یکی یورش برده و قصد زورگیری داشتند.

جواد کاشکی یکی شون را دستگیر کرده بود. همراه با درگیری و زخمی شدن دستش که همین سارق با چاقو حمله کرده بود.

بله، باور کردنی نبود که ساعت هفت شب ما در کلانتری بودیم وگوشی دانیال را تحویل گرفتیم

یک ماجرای واقعی در همین تهرانِ خودمان

یک آدم هایی مثل سروان کاشکی که سرجای خودشان هستند و‌ درست هم کار می کنند، آبروی سازمان خودشان هستند و هم سرمایه کشور.

این سارقین روزهای قبل زورگیری های وحشتناکی از خانم ها و دختر های جوان کرده بودند و فیلم های سرقت شان نشان می داد خیلی بی رحم و وحشیانه عمل می‌کردند.

حتما بخوانید:  کرونا، موقتا مجلس خبرگان رهبری را تعطیل کرد

دیشب در کلانتری ولنجک چندین خانواده از ته قلب خوشحال بودند، نه اینکه اموال و گوشی شان پیدا شده بود، از اینکه می دیدند پلیس کشور دلاور مردانی چون جواد کاشکی دارد که برای خاطر و امنیت مردم حتی زخمی می شوند.

خواهش می کنم اصلا نفرمایید که وظیفه شان است که در این وانفسای «هر کی به فکر خویش»، امثال کاشکی معادله بهم زن و امید بخش هستند.

من دیروز در اوج استیصال بودم که با هجوم و حمله به پسرم چگونه باید برخورد کنم، و هر چه بیشتر تلاش می کردم، بیشتر دست بسته تر و مانده تر. اما تلخی این حس ویران کننده به شیرینی اطمینان به کاشکی ها ختم شد. درود بر تو آقا جواد… .

(Visited 1 times, 1 visits today)

درباره ی مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *